فريد الدين العطار النيسابوري

246

منطق الطير ( چاپ عكسى ) ( فارسى )

هر دو تن مىآمدند از ره دوان * تا به نزدِ ميرِ كاريز آن زمان قصّه پيشِ مير بر گفتند راست * زو بپرسيدند ك « اين تاوان كه راست ؟ » مير گفتا « هر كه گرگِ يك تنه * سر دهد در دشت و صحرا گرسنه بى شك اين تاوان برو باشد درست * هر دو را تاوان ازو بايست جُست ! » يا رب اين تاوان چه نيكو مىكند * هيچ تاوان نيست هرچ او مىكند بر زنانِ مصر چون حالت بگشت * زان كه مخلوقى بديشان بر گذشت چه عجب باشد كه بر ديوانه‌اى * حالتى تابد ز دولت خانه‌اى تا در آن حالت شود بىخويش او * ننگرد هيچ از پس و از پيش او جمله زو گويد به دو گويد همه * جمله زو جويد به دو جويد همه . الحكاية و التمثيل خاست اندر مصر قحطى ناگهان * خلق مىمردند و مىگفتند : نان جملهء رَه خلق بر هم مرده بود * نيم زنده ، مرده را مىخورده بود از قضا ديوانه‌اى چون آن بديد * خلق مىمردند و نامد نان پديد